ژانر پلتفرمرهای سهبعدی و «کالکتاتون» (Collectathon) همواره یادآور دوران طلایی آثاری چون Banjo-Kazooie و بازیهای نینتندو ۶۴ هستند. در سالهای اخیر، استودیوهای مستقل متعددی سعی در احیای این حس نوستالژیک داشتهاند، اما بازی Ruffy and the Riverside با یک ایدهی به شدت خلاقانه و هنری رنگارنگ، قصد دارد تا این حس آشنا را با یک مکانیک کاملاً جدید ترکیب کند. شما در نقش «رافی» (Ruffy)، قهرمان برگزیده، باید با استفاده از جادوی قدرتمندی به نام «SWAP»، دنیای ریورساید را از شر شروری به نام «گرول» (Groll) نجات دهید. در وبسایت پیکسل آرتس، وارد این دنیای خندهدار و عجیبوغریب شدهایم تا ببینیم آیا ترکیب المانهای کلاسیک با مکانیک تغییر بافتِ جهان، میتواند یک شاهکار مستقل خلق کند یا خیر.
گیمپلی و مکانیک SWAP؛ وقتی جهان به یک بوم نقاشی تبدیل میشود
ویژگی کلیدی و برگ برندهی Ruffy and the Riverside، مکانیک «SWAP» یا همان کپی و پیست کردنِ بافتها (Textures) است. این قابلیت به شما اجازه میدهد تا عناصر محیطی را به معنای واقعی کلمه تغییر دهید. شما میتوانید بافتِ یخ را کپی کرده و روی مواد مذاب پیست کنید، یک دیوار سنگی را به چوب تغییر دهید تا بتوانید از آن یک قایق بسازید، یا حتی خورشید را با ماه جابهجا کنید! این ایده پتانسیلهای بینظیری برای حل پازلهای محیطی خلق کرده است.
علاوه بر این، سیستم گیمپلی تنوع بسیار بالایی دارد. از مبارزات ساده و پرشهای پلتفرمینگ گرفته تا اسکیتسواری روی دستههای کاه، بازی دائماً تلاش میکند تا بازیکن را سرگرم نگه دارد. غافلگیری جذاب دیگر، وجود مراحل دوبعدی (2D Levels) چالشبرانگیز در دل یک بازی سهبعدی است که تنوع ریتم بازی را به شدت بالا میبرد. با این حال، با وجود خلاقانه بودن سیستم SWAP، بازی گاهی اوقات اجازه نمیدهد آنطور که انتظار دارید به صورت کاملاً آزادانه و سندباکس با این مکانیک آزمایش کنید و راهحلها معمولاً از پیش تعیینشده هستند.
ساختار جهان و گشتوگذار؛ در دامِ آزادیِ گمراهکننده!
جهان بازی بزرگ، رنگارنگ و پر از آیتمهای جمعکردنی مانند پروانهها، سکهها و سنگهای رویا (Dreamstones) است که میتوانید از آنها برای ساخت تکسچرهای شخصیسازیشده استفاده کنید. در نگاه اول، ممکن است وسوسه شوید تا مانند بازیهای کلاسیک این سبک، به صورت کورکورانه و آزادانه به گشتوگذار در نقشه بپردازید. اما این بزرگترین اشتباهی است که میتوانید در ریورساید مرتکب شوید!
Ruffy and the Riverside در واقع ساختاری بسیار خطیتر دارد (شبیه به سیستم پیشرفت در بازی Assassin’s Creed Origins). گشتوگذارِ بدون هدف در همان ساعات اولیه میتواند به شدت گیجکننده و طاقتفرسا (Overwhelming) باشد. اگر پیش از دنبال کردن داستان اصلی به سراغ حل پازلها و باز کردن درهای مخفی بروید، ممکن است بازی کمی بعد شما را مجبور کند برای نجات یک شخصیت کلیدی، دقیقاً همان پازل را دوباره حل کنید! بهترین استراتژی در این بازی، تمرکز مطلق روی خط داستانی است. با پیشروی در داستان، درها به صورت منطقی باز میشوند، مکانیکها به تدریج آموزش داده میشوند و حضور کاراکترهای جانبیِ بامزهای مثل «پیپ» (زنبور گستاخ) و «سیلیا» (لاکپشت دانا)، این مسیر را به شدت جذاب میکند.
مشکلات فنی و دوربین؛ سرگیجه در ریورساید
با وجود تمام زیباییها، رنگهای شاد و پازلهای هوشمندانه، بازی از یک مشکل فنیِ به شدت آزاردهنده رنج میبرد: دوربینی ناپایدار و سرگیجهآور. حرکات دوربین، به ویژه در حین کاتسینها و جابهجاییهای سریع، به قدری تند زوم و چرخش میکند که میتواند به راحتی باعث ایجاد سردرد یا حس ماشینگرفتگی (Motion Sickness) در بازیکنان شود. در یک بازی پلتفرمر که دقت در پرشها و تسلط بر محیط حرف اول را میزند، دوربینی که با سرعت شلاقگونه حرکت میکند، یک نقطهضعف اساسی است که امیدواریم سازندگان در آپدیتهای آینده آن را نرمتر کنند.
نتیجهگیری نهایی
بازی Ruffy and the Riverside یک ادای دینِ خلاقانه، رنگارنگ و شاد به دوران کودکی و پلتفرمرهای سهبعدیِ کلاسیک است. مکانیک کپی و پیست کردنِ بافتها (SWAP)، ایدهای به شدت تازه و مفرح است که در کنار مراحل متنوع و اتمسفرِ خندهدار بازی، ساعتها سرگرمیِ خالص را به ارمغان میآورد. اگرچه دوربینِ سرگیجهآورِ آن نیازمند اصلاحات جدی است و بازی در صورت گشتوگذارِ بیهدف میتواند شما را مجبور به تکرارِ کلافهکنندهی پازلها کند، اما اگر خط داستانیِ آن را به صورت مستقیم دنبال کنید، با یکی از خلاقانهترین و دوستداشتنیترین عناوین مستقل روبرو خواهید شد که ارزش تجربه کردن را دارد.
بازی Ruffy and the Riverside یک پلتفرمر ماجراجوییِ خلاقانه است که به بازیکن اجازه میدهد با تغییر بافتهای محیط، دنیا را به شکل دلخواه خود درآورد. با وجود مشکلاتی در سیستم دوربین و ساختار پیشرفت بازی، طراحی رنگارنگ و معماهای هوشمندانهی آن، تجربهای شیرین و نوستالژیک را برای عاشقان این ژانر رقم میزند.
اتمسفرِ شاد، رنگارنگ و هنری که حس نوستالژیک بازیهایی نظیر Banjo-Kazooie را زنده میکند.
تنوع عالی در گیمپلی؛ ترکیب گشتوگذار سهبعدی، اسکیتسواری و مراحل پلتفرمینگِ دوبعدی.
طراحی بامزهی کاراکترهای جانبی با دیالوگها و داستانهای سرگرمکننده.
ساختار پیشرفت بازی به گونهای است که گشتوگذار آزادانهی زودهنگام، منجر به تکرارِ خستهکنندهی پازلها میشود.
مکانیک SWAP با وجود جذابیت، گاهی در اجرای راهحلهای خارج از چارچوب، محدودکننده احساس میشود.