در طول یک دهه گذشته، ژانر بازیهای «افزایشی» (Incremental) یا همان کلیکرهای آیدل (Idle Clickers) مسیر بسیار عجیبی را طی کرده است. چیزی که روزگاری با کلیک کردن روی یک کلوچه غولپیکر در مانیتور (Cookie Clicker) آغاز شد، آرامآرام به بستری برای روایتهای تاریک، طنزهای اجتماعی و مفاهیم سورئال تبدیل گردید. ذهن انسان به صورت ناخودآگاه عاشق تماشای بالا رفتن اعداد، بهینهسازی سیستمها و رسیدن به بازدهی حداکثری است. اما بازیسازان مستقل متوجه شدند که اگر این غریزه و میلِ به افزایش اعداد را با یک اتمسفر دلهرهآور، ناشناخته و عجیب ترکیب کنند، به معجونی دست مییابند که بازیکن را در یک چرخه اعتیادآور و در عین حال مورمورکننده گرفتار میکند. بازی Berry Bury Berry دقیقاً فرزندِ خلفِ همین جریانِ آوانگارد در صنعت بازیهای ویدیویی است.
این عنوان که توسط تیمی مستقل و با رویکردی کاملاً نوآورانه ساخته شده، فرمول سنتی و دوبعدی بازیهای افزایشی را دور میاندازد و شما را در یک زاویه دید اولشخص (First-Person) درون یک باغ نفرینشده رها میکند. در نگاه اول، همهچیز ساده به نظر میرسد: توت بکارید، آنها را برداشت کنید و درون یک سوراخ تاریک بیندازید. اما هرچه عمیقتر در این چرخه فرو میروید، متوجه میشوید که این باغ، موجودات درون آن و سوراخی که همهچیز را میبلعد، رازهای شومی در خود پنهان کردهاند. در وبسایت پیکسل آرتس، ما همیشه به دنبال آثاری هستیم که مرزهای میان ژانرها را میشکنند و تجربهای روانشناختی و عمیق ارائه میدهند. Berry Bury Berry اثری است که با ظاهری رنگارنگ اما باطنی تاریک، شما را وادار میکند تا ساعتها به یک گودال بیانتها خیره شوید و توتهای بیچاره را به درون آن پرتاب کنید. در ادامه این نقد و بررسی جامع، به واکاوی دقیق این شاهکار سورئال خواهیم پرداخت.
گیمپلی؛ فیزیک پرتاب، اقتصادِ توت و جنونِ اتوماسیون
هسته اصلی گیمپلی (Core Gameplay Loop) در Berry Bury Berry به شدت درگیرکننده و ملموس طراحی شده است. برخلاف اکثر بازیهای افزایشی که شما تنها با کلیک کردن روی رابط کاربری (UI) و منوها سروکار دارید، در این بازی شما در یک محیط سهبعدی و اولشخص حضور دارید. این یعنی شما باید به صورت فیزیکی در باغ قدم بزنید، توتها را بکارید، آنها را از روی بوتهها بچینید و سپس با استفاده از فیزیک بازی، آنها را به سمت سوراخ شوم و تاریک وسط باغ پرتاب کنید.
این تعامل فیزیکی، حس و حال بازی را به کلی تغییر داده است. پرتاب کردن توتها درون گودال (Tossing)، دارای یک بازخورد حسی و شنیداری (Tactile Feedback) فوقالعاده است. با هر توتی که در تاریکیِ گودال ناپدید میشود، شما پول و منابع به دست میآورید. اقتصاد بازی با یک شیب ملایم اما به شدت اعتیادآور رشد میکند. در ابتدا شما همهچیز را به صورت دستی انجام میدهید؛ اما با جمعآوری منابع کافی، میتوانید ارتقاها (Upgrades) و ابزارهای جدیدی خریداری کنید که سرعت کاشت، رشد و پرتاب توتها را افزایش میدهند.
بخش مهمی از جذابیت گیمپلی، تبدیل شدن این کار دستی به یک سیستم اتوماسیون (Automation) دیوانهوار است. شما به تدریج ابزارهایی را باز میکنید که به صورت خودکار توتها را برداشت کرده و به سمت گودال شلیک میکنند. تماشای اینکه چگونه باغِ کوچک و آرام شما به یک کارخانه عظیم و بیرحم برای تغذیه یک سوراخ بیانتها تبدیل میشود، هم رضایتبخش است و هم حس عجیبی از گناه را به بازیکن القا میکند. منحنی پیشرفت (Progression Curve) در بازی به طرز استادانهای بالانس شده است؛ هر بار که احساس میکنید روند بازی در حال کند شدن است، یک مکانیزم جدید، یک نوع توت عجیبتر یا یک ارتقای غیرمنتظره معرفی میشود که دوباره سرعت شما را به اوج میرساند.
اتمسفر و روایت سورئال؛ دوستی با توتهای سخنگو در باغی نفرینشده
چیزی که Berry Bury Berry را از یک شبیهساز کشاورزیِ افزایشی به یک شاهکار سورئال و روانشناختی تبدیل میکند، روایت و جهانسازیِ (World-building) تاریک آن است. شما به زودی متوجه میشوید که این توتها، صرفاً میوههایی ساده برای فروش نیستند؛ آنها موجوداتی دارای احساس، آگاهی و توانایی تکلم (Sentient) هستند!
بازی به شما اجازه میدهد تا با این توتهای عجیب و غریب دوست شوید. آنها با شما صحبت میکنند، داستانهایشان را به اشتراک میگذارند و آرزوهایشان را میگویند. مکالمه با این موجوداتِ رنگارنگ در ابتدا بامزه و خندهدار است، اما اینجاست که بازی یک دوراهی اخلاقی و پارادوکسِ بیمارگونه را جلوی پای شما میگذارد: شما برای پیشرفت در بازی، چارهای جز برداشت کردن و پرتاب کردن همین دوستانِ جدیدتان به درون گودال تاریک ندارید! این تضاد عاطفی، یکی از درخشانترین و در عین حال تاریکترین مفاهیم بازی است. طنز سیاه (Black Comedy) و دیالوگهای بازی به قدری عالی نوشته شدهاند که بازیکن دائماً بین خندیدن به پوچیِ این وضعیت و احساس وحشتِ اگزیستانسیال در نوسان است.
روایت بازی به مرور زمان عمیقتر میشود. هدف نهایی شما تنها بزرگ کردن باغ نیست، بلکه کشف این راز است که «چرا هیچکس هرگز این باغ نفرینشده را ترک نمیکند؟» گودالِ وسط باغ، تنها یک مکانیک برای کسب درآمد نیست؛ این گودال در واقعیت یک موجودیت زنده، گرسنه و مرموز است که با بلعیدن توتهای بیشتر، رشد میکند و تکامل مییابد. شما در طول بازی کنترل این گودال را نیز به دست میگیرید و میتوانید ابعاد و قابلیتهای آن را دستکاری کنید. کشف رازهای پنهان در اعماق این گودال، انگیزهای قدرتمند برای ادامه دادن به چرخهی بیرحمانهی تولید و نابودی است.
طراحی هنری و گرافیک؛ تضاد رنگها با تاریکی مطلق
از منظر بصری، بازی از یک استایل هنری بسیار خاص بهره میبرد. گرافیک سهبعدی بازی با رنگهای شاد، زنده و پاستلی آغاز میشود. توتها طراحیهای کارتونی، بامزه و اغراقآمیزی دارند که مستقیماً در خدمت فریب دادن بازیکن برای احساس امنیت هستند. اما هرچه پیشتر میروید و گودال بزرگتر میشود، نورپردازی (Lighting) بازی نیز تغییر میکند. سایهها طولانیتر میشوند، رنگها به سمت طیفهای سرد و تاریک متمایل میگردند و فضای باغ از یک مزرعهی شاد به یک زندانِ کیهانی تغییر حالت میدهد.
این تغییر تدریجی در طراحی هنری، کاملاً با پیشرفت شما در بازی همخوانی دارد. حضور گودال (The Hole) در مرکز نقشه، مانند یک سیاهچالهی فضایی است که تمام نور و رنگ محیط را به درون خود میکشد. طراحی رابط کاربری (UI) نیز بسیار تمیز و مینیمال است تا جلوی غوطهوری (Immersion) بازیکن در محیط اولشخص را نگیرد. سازندگان به خوبی درک کردهاند که در یک بازیِ افزایشی اولشخص، شلوغ کردن صفحه با اعداد و ارقام میتواند تجربه فضاسازی را نابود کند؛ بنابراین بسیاری از اطلاعات عددی به شکلی ارگانیک در محیط تعبیه شدهاند.
موسیقی و صداگذاری؛ سمفونیِ مکیدنِ یک سیاهچاله
در یک بازی که بر پایه تکرار یک عمل بنا شده است، صداگذاری میتواند مرز بین یک شاهکار و یک فاجعهی آزاردهنده باشد. خوشبختانه، Berry Bury Berry در بخش طراحی صدا (Sound Design) عملکردی بینقص دارد. صدای کنده شدن توتها از بوته، صدای قدمهای شما روی خاکِ نرمِ باغ و از همه مهمتر، صدای برخورد و ناپدید شدن توتها در درون گودال، به شدت “آبدار” (Juicy) و رضایتبخش کار شده است.
هنگامی که توتهای سخنگو با شما صحبت میکنند، افکتهای صوتی بامزه و نامفهومی به گوش میرسد که یادآور زبان شخصیتهای بازی Animal Crossing اما با تهمایهای از ترس است. موسیقی متن بازی نیز یک شاهکارِ امبینت (Ambient) است. در ابتدا، قطعاتی آرام و روستایی پخش میشود، اما با بزرگ شدن گودال و شیفت کردنِ تنِ بازی به سمت وحشتِ روانشناختی، موسیقی نیز به سمت نتهای سنگینِ الکترونیک و سینتیسایزرهای دلهرهآور تغییر مسیر میدهد. صدای نویز و هومِ بمِ (Low Hum) گودال که همیشه در پسزمینه شنیده میشود، حسی از یک تهدیدِ خاموش و همیشگی را به بازیکن منتقل میکند که با هیچ کلمهای قابل وصف نیست.
فلسفهِ پشتِ گودال؛ نقدی بر مصرفگرایی و طمع
اگر بخواهیم نگاهی عمیقتر به Berry Bury Berry بیندازیم، نمیتوانیم از مفاهیم استعاری آن چشمپوشی کنیم. این بازی، در لایههای زیرین خود، یک نقد تند و تیز به مصرفگرایی بیرویه (Consumerism) و طمعِ سیریناپذیرِ انسان مدرن است. ما در این بازی، موجودات زندهای را پرورش میدهیم، با آنها ارتباط عاطفی برقرار میکنیم، و سپس تنها برای بزرگتر کردن یک عدد روی صفحه نمایش، آنها را به یک گودال تاریک و بیمصرف پرتاب میکنیم.
گودال در این بازی نمادِ خلأ درونی و عطشِ بیپایان برای «بیشتر خواستن» است؛ گودالی که هرگز پر نمیشود، مهم نیست چند میلیون یا چند میلیارد توت به درون آن بریزید. سازندگان با استفاده از فرمت بازیهای افزایشی (که خود نمادِ بارزِ میل به بالا رفتن اعداد است)، این مفهوم را به شکلی کنایهآمیز به بازیکن منتقل میکنند. شما در حین بازی متوجه پوچیِ اعمال خود میشوید، اما به دلیل طراحیِ بینظیرِ سیستمِ پاداشدهی، نمیتوانید از پرتاب کردن توتها دست بکشید! این همان جنونی است که بازی سعی دارد شما را در آن گرفتار کند.
نتیجهگیری نهایی
بازی Berry Bury Berry یک تجربهی خارقالعاده، جسورانه و کاملاً غیرمتعارف است. این اثر موفق میشود تا با ترکیب یک زاویه دید اولشخصِ تعاملی با مکانیکهای بهشدت اعتیادآورِ بازیهای افزایشی (Incremental)، ژانر خود را یک قدم به جلو ببرد. اما دستاورد اصلی بازی، نه در اعداد و ارقام، بلکه در فضاسازی سورئال، طنز تاریک و داستان رازآلود آن نهفته است.
دوستی با توتهای سخنگو و سپس پرتاب کردن آنها به درون یک گودالِ شوم برای کشف رازهای یک باغ نفرینشده، تجربهای است که هم شما را میخنداند و هم باعث میشود به سلامتِ روانیِ خود شک کنید! سیستم پیشرفتِ بالانسشده، اتوماسیونِ لذتبخش و طراحی صدای بینقص، باعث میشود تا ساعتها بدون اینکه متوجه گذر زمان شوید، در این گودال غرق شوید. اگر از بازیهای کلیشهای خسته شدهاید و به دنبال اثری هستید که روانِ شما را به بازی بگیرد و همزمان یک فستیوال از دوپامین و اعدادِ در حال افزایش را به شما هدیه دهد، Berry Bury Berry جواهری است که به هیچوجه نباید آن را از دست بدهید. وبسایت پیکسل آرتس، پرتاب کردن توتها به درون این سیاهچاله را به تمام عاشقان بازیهای مستقل و عجیب توصیه میکند.
بازی Berry Bury Berry یک شاهکار روانشناختی و سورئال در لباسِ یک شبیهساز افزایشی است. این بازی با پیوند زدن فیزیکِ لذتبخشِ پرتاب توتها با یک داستانِ دلهرهآور درباره طمع و یک گودالِ مرموز، شما را در چرخهای از خنده، اعتیاد و وحشتِ وجودی گرفتار میکند. یک تجربه مستقلِ درخشان که مرزهای ژانر خود را جابهجا میکند.
روایت سورئال، رازآلود و پر از طنز تاریک (Dark Humor) که بازیکن را مجذوب میکند.
بازخورد حسی و شنیداری (Juiciness) فوقالعاده در هنگام پرتاب توتها و برداشت محصولات.
سیستم ارتقا و اتوماسیون بسیار عمیق که ریتم بازی را همواره درگیرکننده نگه میدارد.
تضاد هنریِ درخشان میان گرافیک شادِ اولیه و اتمسفرِ مورمورکنندهیِ گودال.
ماهیتِ تکرارشونده و افزایشیِ بازی ممکن است برای بازیکنانی که به دنبال داستانهای خطی و اکشن هستند، خستهکننده باشد.